مرتضى مطهرى

200

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و نيز علم با تقسيم دومى منقسم مىشود به جزئى و كلّى ، چه اگر قابل انطباق به بيشتر از يك واحد نبوده باشد « جزئى » است ، مانند اين گرمى كه حس مىكنم و اين انسان كه مىبينم ؛ اگر قابل انطباق به بيشتر از يك فرد بوده باشد « كلّى » است ، چون مفهوم انسان و مفهوم درخت كه به هر انسان و درخت مفروض قابل انطباق هستند . علم كلى پس از تحقق علم به جزئيات مىتواند تحقق پيدا كند ؛ يعنى ما نمىتوانيم مثلًا انسان كلى را تصور نماييم مگر اينكه قبلًا افراد و جزئياتى چند از انسان را تصور كرده باشيم . زيرا اگر چنانچه ما مىتوانستيم كلى را بدون هيچ گونه يگانگى و رابطه‌اى با جزئيات خودش تصور كنيم نسبت كلى مفروض به جزئيات خودش و غير آنها متساوى بود يعنى يا به همه چيز منطبق مىشد يا به هيچ چيز منطبق نمىشد با اينكه ما مفهوم انسان را مثلًا ، پيوسته به جزئيات خودش تطبيق نموده و به غير جزئيات خودش قابل انطباق نمىدانيم ، پس ناچار يك نوع رابطه‌اى ميان تصور انسان كلى و تصور جزئيات انسان موجود بوده و نسبت ميانشان ثابت و غير قابل تغيير مىباشد . و همين بيان را مىتوان ميان صورت خيالى و صورت محسوسه جارى ساخت 1 زيرا اگر چنانچه يك نوع يگانگى و رابطه‌اى ميان صورت خيالى كه بدون توسيط حواس تصور مىكنيم و ميان صورت محسوسهء همان تصور خيالى موجود نبود مىبايست هر صورت خيالى به هر صورت حسى منطبق شود ( هر چه باشد ) و يا به هيچ چيز منطبق نشود با اينكه صورت خيالى فردى را كه تصور مىكنيم تنها به صورت محسوسهء همان فرد منطبق بوده و بجز وى با چيز ديگر هرگز تطابق ندارد . پس يك نوع رابطهء حقيقى ميان صورت محسوسه و صورت متخيله ، و ميان صورت متخيله و مفهوم كلى ، و ميان صورت محسوسه و مفهوم كلى موجود مىباشد . و اگر چنانچه ما مىتوانستيم « مفهوم كلى » را بىسابقهء صورت محسوسه درست كنيم ، در ساختن وى يا منشئيّت آثار را ملاحظه مىكرديم يا نه ؛ يعنى در تصور « انسان كلى » يك فرد خارجى منشأ آثار را در نظر گرفته و مفهوم كلى بى آثار او را درست مىكرديم يا نه . در صورت اولى بايد حقيقت منشأ آثار را قبلًا يافته باشيم و آن « صورت محسوسه » است و در صورت ثانيه يك واقعيتى از واقعيتهاى خارجى درست كرده‌ايم نه يك مفهوم ذهنى ، زيرا وجودش قياسى نيست و خود به خود منشأ آثار مىباشد ، پس « مفهوم » نيست .